انقدر بعد ازدواج عاشق برادرشوهرم شد که یک شب شوم..! به گزارش منیبان به نقل از رکنا، ارتباط من با مجید از زمانی شروع شد که او نگاه خاصی به من داشت کم کم باهم بیشتر از قبل صمیمی شدیم تا جایی که شوهرم روزها وشبهایی که در محل کارش بود مجید به خانه مان می آمد و با هم رابطه داشتیم تنها سد راه عشق ورزی من به مجید، شوهرم بود من از همان اول به اجبار سرسفره عقد نشستم هیچ علاقه ای به او نداشتم تا اینکه با نگاه های عجیب مجید دلباخته او شدم او هم عاشق من شد من برای رسیدن به مجید باید شوهرم را از سر راه برمی داشتم اما طلاق کار ساز این مشکل نبود برای همین سناریوی قتل شوهرم را با مجید طراحی کردم...
سه بار با تهیه سم و ریختن آن به داخل غذایش هیچ اتفاقی نیفتاد و نقشه ما اجرایی نشد ... برای همین با پراخت هزینه ای به برادرشوهرم از اوخواستم چاقویی را بخرد تا او را بکشیم ....
13 دی ماه هواسرد بود با نقشه ای از قبل تهیه شده از شوهرم خواستم برای هواخوری به پارک برویم او هم قبول کرد اونمیدانست که برادرش در کمین نشسته تا اورا برای همیشه از میان بردارد.
به پارک رسیدیم روی صندلی که از قبل قرار بود نقشه قتل اج..